تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود
بعد از سالها فكر كردن تازه امروز فهميدم  سالهاست كه خيلي  چيز ها رو از دست دادم.خودم ، وجودم ، خاطراتم و هر آنچه رو كه كودكي به من هديه كرده بود. كاش مي تونستم زندگي رفته ام رو فرياد بزنم ... انعكاس چشمهام  رو؛ اگرچه اشك هام رو هيچكس نمي تونه پاك نمي كنه ، حتي روزگار!

"ديگه كجا مي تونم پيدا كنم ..........

معصوميت از دست رفته ام را...

روياهاي از  دست رفته ام را...

سايه درختها كجا رفته اند...

جائي كه خا نه ام را ساختم." 

                                   “Devdas`s movie”                       

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 18:25  توسط فائقه | 
در من زاده می شوی تا برویانی

            هر آنچه را از تو که در من جاریست..

                و  تکرار کنی دلنشین رسم  بودنت را

                            زندگی را ،مهر را ، .... دوست داشتنم را

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 22:40  توسط فائقه | 

 

دور يا نزديك ،هركجا كه باشي قلبم تو را تكرار خواهد كرد وبا هرنفس براي تو خواهد تپيد.عشق يعني

 

مخمل حضورت، يعني نگاه بي مثالت وخاطره ي زيباي دوست داشتنت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:30  توسط فائقه | 

بامن بمان اي هميشه زيبا، جاويد باش در قلبم وتكرار كن حس بي مثال دوست داشتنت را..

به من بيانديش همچونان كه من تو را در لحظه هايم تداعي مي كنم.از آن من شو وقدمهايت را به من بسپار،جاري شو در رگهايم وعشق را در اعماق وجودم فرياد بزن.محبت نگاهت را از لابلاي انگشتانت در صفحه روزگار حك كن و بنويس از هر آنچه ناگفتنيست/.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:28  توسط فائقه | 

دستم را بگير تا اوج

 

       تا بي نهايت چشمانم

 

                وبياموزم پريدن را

 

                      از بلنداي خواستن تا انتهاي رسيدن

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:17  توسط فائقه | 

 به  دور دست ها خيره ها مي شوم گوئي چيزي از من دستخوش تغيير مي شود . روزن نوري از آسمان مي-

 

 تابد واز لابلاي صخره هاي درونم راهي به اعماق وجودم مي يابد.حس پرواز تداعي مي شود وريسمان محبت

 

  مر ا زنجير مي كند.دير زمانيست كه كودكي هايم را به خاك سپرده ام واكنون من جسمي شده بي هيچ نشاني

 

 از خستگي ها.گوئي تنها باد است ياد آور دلتنگي هاي روزگار.هر ازگاهي كه طوفان مي كند،غبار كهنگي ها

 

 را به ديدگان مي افشاند مبادا گذر ايام را به دست فراموشي بسپرم.درونم غوغائيست ،لحظه هاي ناب آشتي با

 

 تن  .. وچه زيباست لمس دگرگوني هاي انتظار.شكوهي در جانم تنوره مي كشد وتنهائيهايم  غريبانه فراموش

 

 مي شوند.      

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:15  توسط فائقه | 

باقي يا فاني به دلخوشيهايم ختم مي شوي

 

وآنقدر حس گذشته هاي زيبا را تداعي مي كني

 

كه جوان مي نمايم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:14  توسط فائقه | 

دلم مي خواهد هر اتفاقي را بنويسم....هر آنچه از آن توست ،در پشت دايره چشمانم شاد وآزاد

 

 مي بينمت ،گوئي آرزوهاي بودن من است كه به پرواز در مي آيند.انگار شبيه مني :خندان وتنها

 

وشايد مي ترسي اين تنهائي را باكسي قسمت كني ويا هديه كني..

 

 

دارم به نفسهايت خو مي گيرم، قدمهايت را آهسته بگذار..مبادا رد پاي بودنشان نابود شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:10  توسط فائقه | 
به تو لبخند میزنم

که می آئی و می روی

و به عمر که میرود و نمی آید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:39  توسط فائقه | 
جه زود آدم ها فراموش می شوند

چه زود همه چیز خراب می شود

چه زود رویاها می پوسند

چه زود خاطرات می سوزند...

 

دیدی گفتم..

لحظه ها سیاه می شوند

زودتر از آنکه فکرش را کنی!

 

 گوئی هنوز هم دوستت می دارم

اما چه زود دوستت دارم ها سراب می شوند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:49  توسط فائقه |